بالا گرد

دام دام

گاه نوشته‌های امیرپویا آقاصادقی

بایگانی برای نوشته‌های قدیمی

۱

لحظه ی دیدار

نویسنده:
۵ تیر ۱۳۸۶
·

لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مستjلحظه ی دیدار نزدیک است

مهذی اخوان ثاالث

ادامه مطلب
۰

نویسنده:
۴ تیر ۱۳۸۶
·

و به سبب گناهان ما کوفته… به سبب زخم‌هاى او ما شفا یافتیم. جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم… خداوند گناه جمیع ما را بر وى نهاد. زیرا او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود» (اشعیا باب ۵۳)

ادامه مطلب
۸

نقطه وبلاگ بعد

نویسنده:
۲۸ فروردین ۱۳۸۶
·

پست آخر . فکر کنم این پست رو باید اول می ذاشتم . پستی در باب نیمه تاریک . پستی در باب تاریک سو پستی در باب …
نمی دونم تاریک سو رو از خیلی قبل می نوشتم . حتی قبل از امیر پویا از زمان قبل از حتی نسل اول . اولهاش سالی یه بار آپ می کردم و پستی صفر تا هیچی نظر داشت و صد برابر این تاریک سو می ارزید . یه مدت به اسمهای دیگه نوشتم ولی اخرش برگشتم سر جای اول . اما هیچ وقت مثل اولش نشد هیج وقت

اخرین خطی که می نویسم تشکر از یک نفره . تشکر از آدمی که تاریک بودن اسم و قالب های وبلاگ تقلید از بچگی های اونه . آدمی که همیشه وبلاگ هاش رو خوندم و همیشه سعی کردم کامنت نذارم . افسوس که چند بار گذاشتم و با بر داشتن دیوارها ،تقدس رو نابود کردم . اسمش رو نمی یارم . کسانی که در حدشن می فهمن .

متشکرم . نمیدونم برای چی اما یک تشکر بهت مدیون بودم

ادامه مطلب
۳

این فصل را با من بخوان باقی فسانه است

نویسنده:
۱۸ فروردین ۱۳۸۶
·

می شه بدونه هدف زندگی کرد
می شه بدونه برنامه زندگی کرد
می شه بدونه آرزو زندگی کرد
می شه بدونه احساس زندگی کرد
می شه بدون عشق زندگی کرد
حتی می شه با یه قلب تیکه پاره هم زندگی کرد
——————————————————————
بدون رویا اما نه . یه آدم با رویا هاش زندست
دیشب همه ی رویا هام از دست رفت
فقط واسه یه خواسته کوچیک یه خواسته خیلی خیلی کوچیک
یک خواسته که فکر می کردم حق من از رابطه مقدس عشق بود
—————————————————————–
از امروز دوباره می تونم فکر کنم می رم شریف خودمو می کشم
یا نمی رم شریف خودم میکشم
چه زندگیی

ادامه مطلب
۲

مرگ

نویسنده:
۱۵ فروردین ۱۳۸۶
·

وقتی که متغیر عمر به سمت مرگ میره
لذت به مثبت یا منفیه بی نهایت میل می کنه
در حالی که وقتی متغیر عمر برابر مرگ می شه
مقدار تابع لذت صفره.
————————————–
نمی دونم تا حالا لذت مرگ رو چشیدین یا نه
به ریسکش می ارزه

ادامه مطلب
۴

چارشنبه سوری

نویسنده:
۲۲ اسفند ۱۳۸۵
·

چارشنبه سوری
بزرگترین رزمایش تسلیحاتی مملکت
جانشین مناسب اسلامی برای پریدن از روی آتش و قاشق زدن ایرانی
میراث جمهوری اسلامی
یک خز بازی کامل
برو بینیم بابا ما . میشینیم خونمون ماهواره نگا می کنیم
مخصوصا که به نظرم چارشنبه سوری هفته دیگست

{
قکر عاشق زدن یه دختر چادر سیا
شوق یک خیز بلند از روی بته های نور
}

ادامه مطلب
۲

کارگاه

نویسنده:
۲۰ بهمن ۱۳۸۵
·

کارگاه فرزانگان دیروز تموم شد . امسال سه بار به این کارگاه سر زدم . هر چند که با خودم قرار گذاشته بودم که فقط یک بار به این کارگاه سر بزنم اما خوب به دلایلی مثل دوستان ناباب و چند تا سوال ذهنی که از بازدید اول برام پیش آمده بود مجبور شدم که دو بار دیگه هم بیام. نمی دونم به دفعه ی اول اومدنم ایرادی وارد نبود مثل بچه های خوب اومدم پروژه ها رو دیدم نظرم رو گفتم و سرم رو انداختم پایین رفتم بیرون . اما خوب فکر کنم لازم باشه به خاطر دو دفعه دیگه بازدیدم از همه ی بچه های فرزانگان معذرت خواهی کنم چون فکر می کنم مقداری و قسمتی ناراحتشون کردم و کردیم . بابت رفتار دوستانم هم تنها مسولیتی که می تونم به عهده بگیرم تاسف از این که از طریق من فهمیدن که چیزی به اسم کارگاه وجود داره .
———————————————————————————-
نظر کلی من در باب کارگاه :
کارگاه امسال خوب بود . تقریبا در همه موارد از کارگاه سال قبل بهتر بود . تنها موردی که موجبات نارحتی بود سیستم لیدر ها بود که در دفعهی اول بازدید من کلا لیدری نداشتم و در دو دفعه ی بعد هم فوق العاده لیدر های بد اخلاقی داشتم . درسته که سه بار بود که می یومدم و قیافم تکراری شده بود ولی خوب به هر حال میهمان بودم و آنها میزبان . امسال هم نویز . بگذریم دیگر بیشتر از این حوصله نوشتن ندارم
نظر من{…}

ادامه مطلب