بالا گرد

دام دام

گاه نوشته‌های امیرپویا آقاصادقی

بایگانی برای رستوران – کافه

۳

پراگ بلوار تعطیل شد…

نویسنده:
۲۷ دی ۱۳۹۱
·

خبرش غم ناک بود. کافه پراگ بلوار کشاورز تعطیل شد. کافه ای با ده ها یا حتی صدها خاطره برای ما. هرچند این اواخر نمی رفتمش، هرچند این اواخر اندازه اوایل دوستش نداشتم اما خوب روزگاری برای من بهترین کافه تهران بود. نمی دانم چه سرنوشت شومیست، کافه های که دوست دارم هر کدام بلایی سرشان می آید. هنوزم گاهی برای آنتراکت سینمای جمهوری دلتنگ میشوم. حالا هم لابد دلتنگی ام برای پراگ خواهد بود. آنچه در زیر می آید نوشته ای است که صفحه پراگ در فیس بوک منتشر کرده است. گفتم شاید بی لطف نباشد که اینجا بیاورمش.

کافه  پراگ- عکس امیر درفشه

تابستان هشتاد و هشت، تابستان خوبی نبود. یا اگر هم خوب بود، خوب تمام نشد. برای ما که از دانشگاه رانده و از خیابان مانده بودیم، دیوارهای ِ خانه خاطره‌ی زندان بود. برای ِ عبور از این خاطره بود که از خانه‌‌مان بیرون زدیم و در کنج بلوار کشاورز خانه کردیم. آمده بودیم تا سقف دیگری بزنیم، تا زیر ِ آن دوباره جمع شویم. بهانه‌ی ما کافه بود، و دروغ چرا، قرار بود زندگی و معیشت ما از این طریق بگذرد، از طریق دوستی با شما، به صرف ِ چای و قهوه.
روزهای خوبی نبود، اما در کنار ِ شما بهتر از آنچه که گمان می‌کردیم گذشت. پراگ ِ بلوار کشاورز جایی بود تا بتوانیم در آن پناه بگیریم؛ پناه بگیریم و تحمل کنیم دوری دوستان{…}

ادامه مطلب
۶

رستوران گمج- اینجا بهشت

نویسنده:
۷ شهریور ۱۳۹۱
·

 

اینجا بهشت است

برخی نسل ما را نسل پیامهای ۱۴۰ کارکتری و فست فود توصیف کرده اند. قسمت اول جمله قبل را شاید بعدها بیشتر در بابش حرف زدم اما قسمت دومش چندان بی راه نیست. این نسل شاید به دلیل جوانی و نداشتن بودجه کافی برای خوردن غذاهای پرسی  و یا شاید هم به دلیل ذات خلاصه محورش خوردن ساندویچ را به چلو کباب یا استیک ترجیح می دهد. (با شناختی که در این چندسال از خوانندگان وبلاگ پیدا کرده ام احتمالا اکنون صدای  خوانندگان فهیم ایران دوست درخواهد آمد که وطن فروش غرب زده کدامین آدم عاقلی کله پاچه و حلیم و کباب کوبیده را با همبرگر و پاستا و پیتزا عوض می کند.تفاضا بنده از این گروه آن است که تقوای الهی پیشه کرده و تا آخر نوشته بروند) . از حواشی بگذریم و به سراغ اصل موضوع برویم.

دوستان شکم پرست رستوران برو احتمالا با برج آفتاب در حوالی قلعه آرارات آشنا هستند. این نقطه‌ی تهران تجمعگاه بسیاری از کافه‌ها و رستورانهای دوست داشتنی است. اخیرا به پیشنهاد سایت  فیدلیو  رستورانی  در همین حوالی پیدا کرده ایم نامش گمج، که اگر در نوع خودش یکتا نباشد مشابهش را لااقل شخص بنده جای دیگری ندیده ام.

رستوران گمج یک ساندویچی است با یک نام عجیب و با ساندویچهایی عجیبتر. اینجا از همبرگر و چیزبرگر و بلغاری و بندری خبری نیست. اینجا ساندویچ هایش از جنس وطنی است، البته{…}

ادامه مطلب

کافه پراگ- روالش کنید

نویسنده:
۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
·

کافه پراگ، نمای کلی

جایی اندر میان بلوار کشاورز، در مرکز خریدی که بیشتر مغازه‌هایش را میزفروشی و وسایل چوپی فروشی اشغال کرده است، کافه‌ای واقع شده که این روزها نام خود را در میان یکی از مهمترین پاتوق‌های کافه نشینها جای کرده است.
کافه پراگ، سال تاسیسش را نمیدانم ولی احتمالا در همین نزدیکی، مرکز خرید سامان، بلوار کشاورز. صندلی‌های چوبی، میزهای به نسبت بزرگ که برای اجتماعات چند نفره مناسبتر است تا یک قرار عاشقانه. دیوارهایی که با سنگهای قهوه‌ای فرش شده است، بالایش  کاغذ دیواری‌های رنگ چوپ و بر آنها عکسهایی که فکر میکنم فروشی اند و هر دفعه که می‌آیم تغییر کرده‌اند.  صندلیهای چوبی نیمکت وار، تخته  سیاهی در پشت ویترین کافه که بر آن هر بار شعری نوشته‌اند و تخته‌ای دیگر نزدیک آشپزخانه، معمولا پیشنهادات کافه‌دار برای خوردن را بر آن  می‌نویسند. چند وقت پیش که اینجا بودم دوستی یکی از این تخته نوشته‌ها را سفارش داد، کافه دار هم با شوخی گفت چند روز هیچکس توت‌فرنگی سفارش نداد، امروز بر تخته نوشتیم و در عرض چند ساعت توت فرنگیمان تمام شد. محیط کافه نه خیلی تاریک است و نه خیلی روشن، برای من که یکی از اساسی‌ترین مشکلاتم پرنور یا کم نور بودن کافه‌هاست نور اینجا کاملا مناسب است. در ورود به کافه کاغذهایی که{…}

ادامه مطلب

کافه نادری – جایی برای رفتن

نویسنده:
۹ دی ۱۳۸۷
·

کافه نادری-نمای کلی

آن روز که تصمیم به نوشتن این مجموعه داشتم قصدم این بود که از آنتراکت شروع کنم که بی شک دوست داشتنی ترین کافه ی تهران بود .  اما آنتراکت سوخت و من از دومین دوست داشتنی ترین جای تهران از نظر خودم شروع کردم . چند وقتی گذشت و من به عنوان دومین نوشته خودم سراغ کافه نادری می روم . جایی که مانند داوود  از در کار خود اولین بوده است .

در سال ۱۳۰۶ مردی روس به نام ادامه مطلب


پیتزا داوود – اولین پیتزا فروشی تهران

نویسنده:
۱۹ آذر ۱۳۸۷
·

نوفل لوشاتو خیابان عجیبیست . سر تا سرش پر است از سفارت کشور های مختلف . از واتیکان گرفته که کوچک ترین کشور دنیاست در یک سر و بریتانیا کبیر که روزی آفتاب در آن غروب نمی کرد در سر دیگر . در این خیابان دوست داشتنی یکی از عجیب ترین پیتزا فروشی ها ی تهران قرار دارد که از قضا اولین پیتزا فروشی آن نیز هست . این پیتزا فروشی آنقدر عجیب و دوست داشتنی است که تصمیم گرفته ام اولین نوشته از مجموعه نوشته هایم در باب رستوران ها و کافه های دوست داشتنی شهر تهران مر بوط به آن باشد .

فکر می کنم اولین نکته در باب پیتزا داوود آدرس غیر سر راست آن باشد به طوریکه حتی من نزدیک به ۴  سال است هر از چند گاهی آنجا میروم گاهی گم می شوم .  نوفل لوشاتو خیابانیست شرقی – غربی  بین جمهوری و انقلاب .  یک سر آن به ولی عصر می رسد و سر دیگر  به فردوسی . اگر از سمت ولی عصر با پای پیاده این خیابان را طی کنید به ترتیب به سفارت خانه های واتیکان ، ایتالیا ، فرانسه ، روسیه  و انگلستان می رسید . در این خیابان که از شرق به غرب هم یک طرفه است ، اگر از شرق به غرب می آیید ، کمی بعد از پل حافظ و کمی قبل از سفارت فرانسه کوچه  ی تنگی وجود دارد با خانه های قدیمی  به نام لولاگر . اگر این{…}

ادامه مطلب