بالا گرد

دام دام

گاه نوشته‌های امیرپویا آقاصادقی

اندر حکایت این بسم الله این کنار

نویسنده:
۲۶ اسفند ۱۳۹۱
·
با موضوع اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستی بهایی داشتم که چند سال پیش از دانشگاهش پرتش کردند بیرون . حکایت اینطوری بود که برگه ثبت نام دانشگاه قسمتی چند گزینه ای داشت برای انتخاب دین و این رفیق ما آن قسمت را خالی گذاشته بود. بعد از چند ترم از دانشگاه با او تماس گرفتند و وضعیت دینش را جویا شدند، اوهم گفته بود بهایی است و در نتیجه فرموده بودندش که دیگر لازم نیست بیاید و اخراجست.( راستش اینکه نظر من این است که اینکار اشتباه است و اسلام دینی قویتر ازین حرفاست که با آمدن چند بهایی میان مسلمین بلرزد و اگر کلاسهای معارف درست کارشان را انجام می دادند مسلمان سازی میشد و حتی برادران و خواهر بهایی هم شاید اسلام می‌آورند جای اینکه مسلمین کافر شوند چیزی نیست که بخواهم در این نوشته یا هرگز درباره آن بحث کنم. بحث چیز دیگریست. )

بعد از اخراجش از او پرسیدم که چه کار بود کردی، خوب دروغ می‌گفتی، مگر اینها که زده اند مسلمان چیزی از اسلام حالیشان می‌شود که حالا تو باید جای دین را خالی می‌گذاشتی. بلاخره درس خواندن در یکی از دانشگاه های خوب پایتخت بهتر است از درس خواندن در این دانشگاه خودتان که کلاس هایش معلوم نیست چگونه است و چه کسی درس می‌دهد و کجا تشکیل می‌شود. حرفی که زد حرف قشنگی بود.  فرمودش که اعتقاد آدمی چیزی مهمتر است از دنیا و دانشگاه و فلان بهمان. اگر انقدر اعتقاداتم سست بود و ضعیف بود که برای یک دانشگاه رفتن انکارشان می‌کردم این اعتقادات اصلا به چه درد من می‌خورد، اگر قرار است هرچی می‌شود انکارشان کنم برای چه دارمشان.

حقیقت امر حرفش، برای من بسیار سنگین بود. من در طول تاریخ همواره خودم را یک بچه مسلمان می‌دانستم(برخی البت خوب اسلام داشتنم را با استناداردهایشان هم خوان نمی بیند و از تنگ نظری یا هرچیز دیگر از خودشان نمی دانندم؛ اما خوب بین خودم و خدای خودم همیشه باورم این بوده است که عقایدم اسلامی است.) اما من که حالا ادعای بچه مسلمانی دارم، کجا و کی از اسلامم مایه گذاشته ام؟ شاید در یک کشور اسلامی با اکثریت مسلمان زندگی کنم اما خوب انتخابم برای اطرافیانم چنین بوده است که می‌شود فرض کرد در یک کشور غیر دینی و حتی اکثرا کافر زندگی می‌کنم. هرجا نظر اکثریت دیگر چیز است، هر چه قدرهم که خلاف عقایدم باشد همرنگشان می‌شوم  به طوری که یحتمل بسیاری ازین نوشته متعجب می‌شوند که فلانی هم اعتقادات داشت؟ چه جالب نمی دانستیم.

به راستی این عقیده من به چه کاری می‌آید؟ اسلام آوردنم هم اسلام ارث رسیده از پدر و مادر نیست که بگویم اعتقاداتم سست است، حقیقتا جستجو کرده‌ام، از یهود و مسیحی و بودایی و بهایی و هندو تا ده ها چیز دیگر که اسم خاصی نداشته اند را خوانده ام و آخرش به این نتیجه رسیده که اسلام دین بر حق است. اما خوب این اعتقادات من به چه دردی می‌خورد؟ اینکه گاهی کسی مسئله شرعی برایش سوال می‌شود و من جوابش را می‌دانم چه کمکی به آخر و عاقبت من می‌کند؟

بحث عقیده بحث مهمی است، ملت برای عقایدشان، برای آنچه می پندارند درست است سختی می‌کشند وحتی جان می‌دهند. امام حسین مثلا، برای قدرت که قیام نکرده بود، خودش می‌دانست با ۷۲ نفر نمی‌شود یک لشگر کامل را شکست داد، بحث بحث عقیده بود. این رفیق بهاییمان هم همین بود. ولی خوب من چی؟ ما چی؟ عقایدمان چه قدر برایمان ارزش دارند؟

حکایت این بسم الله کنار هم همین قضایا است. دیدم من که ذاتا موجودی نیستم که برود جانش را بر سر عقیده بدهد، ولی لااقل حداقل بگویم که آقا جان، من باور دارم خدا هست و مسمانم و لااقل وبلاگم را با نام الله شروع کنم. حالا اگر می‌خواهید بگویید “امل داهاتی خدا کجا بود” یا می‌خواهید بگویید “تو رو با این قیافت چه به بچه مسلومونی”، راحت باشید. هرچه میخواهید بگوید، لااقل بین خودم و خدای خودم بر این باورم که راهم درست است، هر چه قدر هم که به کامتان خوش نیاید.

دام دام را با دیگران قسمت کنید

۱۰ نظر»

  S در گفته است

خوب بود…حداقل یکم روش فکر میکنم…

  کودک اهدایی در گفته است

دستتون درست آقای امیر پویا. خیلی عالی بود این مطلبتون
همینکه آدم بدونه اعتقاداتی داره خودش هویت بخشه.
انشائ.. همین بسم ا… دستگیرتان باشد در هرکجایی که باید.
خداخیرتان دهد.
منم فکر نمیکنم حضور بهاییان تو دانشگاه مخل باشه اما خب حتما مسئولان مصالحی رو درنظر میگیرن. ولی به شخصه نمیدونم چرا میترسم از واژه بهایی

  اميرپويا در گفته است

بهاییت چیز ترسناکی نیست اصلا، هرچند ظاهر دین خیلی قشنگ تره و خیلی شاید در نگاه اول تحریک کنه آدم رو که بره سمتش ولی خیلی حداقل به نظر من از لحاظ عمق ضعیفه.

  کودک اهدایی در گفته است

شاید بخاطر همین عمق کمه که سعی میکنن با رفتار اخلاقانه خودشون اون عمق کم رو پوشش بدن. دیدید خیلی سعی میکنن افراد مبادی آداب و مثلا “وفای به عهد” و وقت شناسی و نوع دوستی به نظ ر بیان؟؟
من تا حالا خیلی کم درباره شون تحقیق کردم. شاید بیشتر از ضربه خوردن به دین خودم بوده تا خطرناکی دین اونااا. شاید هنوز به اون پایه از راسخی در دینم مثل شما نرسیده م. شاید

  اميرپويا در گفته است

همممم. نه این طوری که میگین به نظرم نیست:) به هر حال اسلام هم این حرفارو داره. مسئله اونا اینه که خودشون رو موظف می بینن دینشون رو تبلیغ کنن و خوب تبلیغ دینشون رو در این می بینن که اول خودشون آدمای خوبی باشن. ما این دید رو نداریم. حالا ما که کاره ای نیستیم ولی حتی اون کله گنده ها هم فک نمی کنن که اگه گند رفتار کنن یه سری می ذارن به حساب اسلام و از اسلام بدشون میاد :).
بهاییت به عنوان یک مکتب اخلاقی حرفهای بدی نزده به عنوان یک دین الهی خیلی مشکل داره و خوب اگه کسی تصمیم بگیره که یک مکتب غیر الهی رو پیروی کنه خیلی انتخاب های بهتری از بهاییت هست.

  سمانه در گفته است

جالب بود، موافقیم

  moh در گفته است

آفرین !

  خودم در گفته است

بی‌انصافی‌ه اگه تمام ِ رفتار ِ ایشون رو به پای اعتقاد بذاریم، شاید همون اکثریت بودن ِ ما و اقلیت بودن ِ اونها در تصمیم موثر بوده باشه، برای دلیل هم ایران ِ قبل از انقلاب رو مثال میزنم، البته ادعای مسلمان نبودن ِ قبل از انقلاب رو ندارم، منظورم اینه که مثلا در تهرانی که در دانشگاه‌هاش اکثریت به چیزهای دیگه عقیده دارن، یک فرد معتقد بهتر خودش رو نشون میده و پایداری میکنه، یا مثلا همین دوستانی که مسلمانند و از ایران برای تحصیل به خارج می‌روند، آنطرف مسلمان‌تر می‌شوند (و البته طبق اصل شهودی تجرید، این مجموعه شامل افرادی نمی‌شود که همین طرف هم که هستند از اسلام فرار می‌کنند :دی) یا اصلا مثال بدیهی‌ترش خودم، من وقتی در خانه هستم، چون مادر هست که برای نماز ِ صبح بیدارم کند راحت و تخت می‌خوابم و با صدای ۵۰م فحش‌های مادر بلند میشوم :دی ولی در خوابگاه چون کسی کاری به کارم ندارد و حتی در فاز دیگری هستند، خودم مجبورم به این نکته توجه کنم و ممکن است از بیرون اینطور به نظر آید که اعتقاد محکمی دارم.

خلاصه‌ی کامنت اینکه شرایط اجتماع را بر تصمیم باید مد نظر گرفت.

  دوست در گفته است

سلام
ممنون مطلب خیلی جالبی بود. به نظرم این موضوع که آدم پای چیزایی که بهش اعتقاد داره وایسته خیلی مهم و لازمه. به شخصه سعی کردم که جاهایی که میفهمم رعایت کنم، اما راستش یه جاهایی آدم مطمئن نیست که آیا راهی که میره واقعا درسته یا نه! اما به دوستت به خاطر این اخلاقش ، واقعا دمش گرم میگم.

  roho در گفته است

مطلب خوبی رو نوشتی . اما در مورد دوست شما نکته ارزشمند اعتقاد محکم ایشون بر عقیده شون هست هر چند باطل ! اما بحث دفاع رو فارغ از دوستی بنظرم روا نیست . اگر ایشون دارای دین زرتشتی یا کلیمی بودن قابل دفاع بود اما عقیده ایشون در مقوله دین جایی نداره و یه تفکر هست که بسیاری از اصول اولیه اسلام رو به انحراف میکشونه و موجب اخلال در ذهنیت همون مسلمان زاده هایی میشه که اسم بردی . این نوع تفکرات نه در اسلام که حتی در آیین زرتشت و مسیحی و کلیمی هم پذیرفته نمیشن و طرد میشن . مورد دیگر در مورد جبر جغرافیایی اگر بخواهیم بحث کنیم در خیلی از کشورها این قانون حکم فرماست و بحث مذهب آزاد نیست . بطور مثال هلند مهد آتئیست هاست ویه کشور آزاد به حساب میاد کمتر مسلمانی رو میتونی در اونجا ببینی که نسبت به حفظ اعتقاداتش آزاد هست و دارای حریم هست چه به اینکه شخص دارای عقیده ای غیر از مذهب باشه که نوعی تفکر از یک مذهب باشه.
مخلص کلام اینکه این نوع افراد بیشتر از جنبه احساسی افراد برای تبلیغ تفکرشون بهره میبرند تا توضیح صحیح از اعتقادشون.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *