بالا گرد

دام دام

گاه نوشته‌های امیرپویا آقاصادقی

سمپادی روزت مبارک

نویسنده:
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
·

سلام سمپاد عزیز .  خوبی ، خوشی ، سلامتی ؟ من که نیستم ، فکر نکنم  تو ام باشی . این چند وقت اخبار خوبی ازت بهم نرسیده ، می گن داری نفس های آخرت رو می کشی ، می گن دیگه به درد نمی خوری . دیدی بابامون رو هم انداختن بیرون ؟ کلی براش ناراحت شدم . بعد نزدیک ۲۰ سال آدم رو از خونَش بندازن بیرون خوب ناراحتیم داره دیگه ، نداره ؟ 

دلم برات می سوزه سمپاد ، ۲۲ سالگی سن کمیه واسه مردن . نمی دونم شاید راست بگن که بچه هات دیگه به خوبی اولش نیستن ، شاید راست بگن که دیگه انقدر ها هم فرقی با بقیه جاها نداری . شاید فلان مدرسه کم کم کَل حلی مارو  بخوابونه تو المپیاد ، شاید اون یکی مدرسه رتبه های تک رقمی و دو رقمیش خیلی بهتر از ما باشه . شاید راست بگن که بچه ها رو بی دین می کنی ، شاید راست بگن که دلیل فرار مغز های تویی ولی واسه من این چرندیات اهمیتی نداره .

درست که زندگی من رو به گند کشیدی ، از وادی درس پرتم که جاهای دیگه ، درست که دیگه خیلی تو راه راست را نمی رم ، ولی با همه این حرف ها دوست دارم . تو کسی بودی که من ۷ سال زندگیم رو با تو گذروندم . بهترین دوستای زندگیم رو از طریق تو پیدا کردم . حتی بهترین دوستای دانشگامم سمپادین . نمی خوام از خودمون تعریف کنم ولی واقعا بچه هایی که تو تربیت کردی با همه فرق دارن . شاید همشون درس خون و المپیادی نشن ولی قشنگیت همینه . پیش تو هرکسی می تونه هر کاری می خواد رو بکنه . حیف که اون موقع که پیشت بودم قدرت رو ندونستم ، حالا که دورم . باور کن اگه رام بدی حاضرم جای این دانشگاه چرند بازم بیام پیش خودت  .

وای نمی دونی چه قدر دلم برای آقای گلشن تنگ شده با اون تاریخ نازی که درس می داد . چه قدر دلم برای امیرپویان و علی تنگ شده . دلم لک زده برای انشا ، دلم خط میخی میخواد .چه قد حوس طرح کردن سوال دینی واسه زنگ آقای سالاری زده به سرم .وای چه قدر آقای حلی عالی بود ، هر چند هیچی دیفرانسیل یاد نگرفتم ازش ها ولی کلاسش حال می داد . دلم لک زده برای آقای آراسته که جای شیمی از شعر برامون بگه  ، بیچاره شنیدم بیمارستانه کلی براش ناراحت شدم . دلم واسه آقای یزدی تنگ شده که  یه خاطره رو ده بار تعریف می کرد . دلم حتی واسه بوی سیگار آقای کاظمی و صادقی هم تنگ شده . دلم  آقای رزمی رو می خواد که جای حسابان از فلسفه برامون حرف می زد . دلم برای آقای حیدری تنگ شده با اون خون سردی اعصاب داغون کنش .  دلم واسه ستون وسط کلاس های دبیرستان تنگ شده . دلم واسه حسن آباد تنگ شده . یادش بخیر چه ساندویچ های خشمزه ای می خوردیم اون بغل .  دلم واسه افطار مدرسه تنگ شده . چه حالی می داد پشت سره بابای سازمان نماز خوندن . یعنی امسالم می یاد؟ 

سمپاد مواظب خودت باش ، نذار بلایی سرت بیارن . بازم تولدت مبارک . امید وارم که ۱۰۰۰ ساله بشی ، به همه آرزوهات هم برسی ;-)

دام دام را با دیگران قسمت کنید

۱۸ نظر»

  بوبو در گفته است

امیر پویا روزتو و دوستای سمپادیت مبارک
تولد یکشنبه ی منم مبارک:))

  Rusty در گفته است

That’s the smart thniking we could all benefit from.

  eil kredit ausland ändern در گفته است

bjour, merci pr ce commentaire explicatif : je passe l'examen demain et je m'inquiétais du non-effet de citrafleet pris à ۱۸h (il est 20h), je suis rassurée et vais patienter! merci encore pour ce partage d'infos!

  http://www./ در گفته است

marcelo disse:08/08/2011 03:31ate prq fui tentar jogar essa porra de hon…! o hp desce mais rapido q o raio confundi foi amigo com iinimigo…. eu hein.. espero q nao tenha isso no dota 2

  fut 15 coins hack در گفته است

If your articles are always this helpful, “I’ll be back.”

  The Prodigal Son در گفته است

یاد همه اش به خیر. روزایی که بر نمیگردن…

  پن كيك در گفته است

۱٫مرسی که برگشتی به سبک اولیه ت،اون آخریا خیلی غیر قابل تحمل شده بودن!
.
.
۲٫می دونی…یه رسمی تو کشورمون هست که بر این مبناست که: هر سیستم “خوبی” باید بمیره.
دلیلش رو البته درک نمی کنم….چون یه رسم دیگه هم هست که میگه: خیلی نمی خواد دنبال دلیل اتفاقای عجیب غریبی که میفته بگردی!!
.
.
۳٫کاش اینو تو سمپادیا می ذاشتی.تقریبا…هیچ نوشته ای راجع به تولد سمپاد کسی نذاشت(از جمله خود بنده!)
.
.
۴٫پاراگراف اول و دوم متنت به طرز عجیبی حرص آور و ناراحت کننده س!اصلا از خوندن نوشته ها و شنیدن حرفایی که این روزا راجع به محو شدن(خوش بین تر که باشیم واژه ی عوض شدن رو براش به کار می بریم) ِ سمپاد زده می شه و نوشته میشه متنفرم!چون از خودم و همه ی سمپادیا و موافقا و مخالفاش حرصم می گیره…!! از همه ی این تغییرات حالم به هم می خوره!و از همه بدتر وقتیه که به فکر سری جدید، ورودی های جدید سمپاد از این به بعد فکر می کنم… و سیاست های جدید سازمان و مراکز. گریه داره جدا!!

  نیلوفر در گفته است

هر کسی مدرسه اش رو دوست داره حتی اگه سمپادی نباشه!
روزش که گذشته اما تولدش مبارک….

  Leo در گفته است

نوشته ات خیلی سمپاد روزت مبارک بود تا سمپادی روزت مبارک ؛)
قهری با ما ؟؟

  ورووجک در گفته است

تو که حالا از سمپاد دور شدی دلت تنگ شده,پس من چی بگم!
البته جدا دیگه سمپاد اون سمپاد قدیم نیست…بچه هاش عوض شدن…شاید به خاطر درساس…شاید بزرگ شدن و من کوچولو موندم…شاید جامعه اینطور بارشون اورده ….شاید…
نمی دونم ولی با وجود تموم این مسائل بازم من به سمپادو سمپادی بودنم افتخار می کنم!

  nima در گفته است

ha ha sampashi ha ruzetun mobarak!

  پگاه در گفته است

من که از دنیای مدرسه فارق ام! اما روزهایی که فارق نبودم رو یادمه..
مدت ها بود درست حسابی نت نیومده بودم که به جایی قشنگ سر بزنم. نوشته هایی ت که نخونده بودم رو خوندم.
با تصور مورد سه ی پن کیک خندیدم! :دی
سمپاد، دیگه بوی تموم شدن نمی ده. به نظرم، داره یه ادامه ی جدید می سازه..

  وحید در گفته است

سمپاد احمقانه بود. بمیره بهتره. همه رو بدبخت می کرد، چه کسایی که رفتن، چه کسایی که نرفتن، چه معلماش، چه مدیرش. این وسط کی داشته خوشبخت می شده که تاحالا مونده الله اعلم! سه سالِ راهنمایی خوب بود واسه من، از همه مهمتر دوستایِ خوبی پیدا کردم. ولی همشون (هممون) یه خصوصیاتِ مشترکی داریم. سخت می تونیم آدمایِ دیگه رو تحمل کنیم. شایدم یه هو یکیو مغرور می کنه که تا چهل سالگی فقط به اون غروره تکیه می کنه بعدش یه هو می ریزه. سمپاد بود که دانشگاه رو به تو و دبیرستان و دانشگاه رو به من زهر کرد. شایدم اون بود که راهنمایی و دبیرستان رو بهمون زهر نکرد!

  م در گفته است

چه روزای خوبی بود راهنمایی و دبیرستان. ۷ سال از عمرمونو با یه سری افراد ثابت گذروندیم ولی هرچی که می گذشت به جای اینکه از هم زده بشیم بیشتر به هم وابسته می شدیم. حیف که دیگه هیچ وقت اون روزا تکرار نمیشه :((:(( من سمپادی بودنمو دوست دارم . دوست دارم از اینکه جزو یه خونواده ی بزرگ باشم تو کل ایران :) D:

  Elly در گفته است

Kudos to you! I hadn’t thgouht of that!

  was ist von bon-kredit zu halten در گفته است

I discovered your weblog website on google and check just a few of your early posts. Continue to keep up the excellent operate. I simply extra up your RSS feed to my MSN News Reader. Searching for forward to reading extra from you later on!…

  sample auto rates Melbourne در گفته است

Jag kan inte heller förstÃ¥ att nÃ¥gon avskyr förstapersonsperspektivet sÃ¥ intensivt. Men jag har haft lärare som tycker att förstaperson blir ”kladdigt”. NÃ¥.Själv blir jag förbannad till tÃ¥rarnas gräns av författare som byter perspektiv mellan flera tredjepersoner i samma mening! Det kan omöjligt vara lämpligt. Ett par extra smärtsamma exempel är The Court of the Air av Stephen Hunt och Lonely Werewolf Girl av Martin Millar.

  http://www.readwithdyslexia.org/ در گفته است

Just cause it’s simple doesn’t mean it’s not super helpful.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *