بالا گرد

دام دام

گاه نوشته‌های امیرپویا آقاصادقی
۶

قضاوت

نویسنده:
۵ مرداد ۱۳۸۵
·

همیشه سعی کردم دیگران رو در زندگیم ارزش گذاری کنم و بهشون یک عدد اختصاص بدم بین منفی ده و ده   . همیشه هم سعی کردم که بهترین الگوریتم رو برای این عدد پیدا کنم . در این راه به یک سری نتیجه رسیدم .  اولین نتیجه این بود که هر کسی در یک مکان خاص و با یک سری آدم خاص یک اخلاق خاص از خودش نشون میده  (جامعه شخصیت فرد رو شکل میده ) و من نمی تونم در  کسی رو به خاطر رفتاری که مثلا  د ر  باب خانوادش نشون می ده  یا رفتاری که در تنهایی از خودش نشون می ده مورد قضاوت یا سرزنش قرار بدم . از این اصل به چند تا نتیجه رسیدم که مهمترینش ایناست         
نمی شه کسی رو به جرم خود کشی محاکمه کرد.  نمی شه کسانی رو به این دلیل که با هم هرنوع رابطه ای دارن مورد باز خواست قرار داد  و هرکسی آزاد که سر خودش هر بلایی می خواد در آره وهر چی می خواد بپوشه و هر ظاهری داشته باشه
 از اصل بالا به این نتیجه رسیدم که بهترین راه برای پیدا کردن این عدد اینکه افراد رو در رابطشون با خودم مورد  بررسی قرار بدم .ولی خوب در این باره یک مشکل وجود داشت که نمی شد از یک رابطه ساده در مورد یک فرد قضاوت درستی کرد در نتیجه مجبور شدم افراد{…}

ادامه مطلب
۹

امروز

نویسنده:
۴ مرداد ۱۳۸۵
·

گر نبودی آن روز ما چه بودیم امشب
نمی دانم
گر می دانید بگویید بشنوم من هم
امروز سال ورز مرگ کسی ا که امروز می گن دیکتاتور بود و نوکر انگلستان  . امروز سال  روز مرگ کسی ا که برای اولین بار خواست در  این مملکت جمهوری بسازه هرچند که امروز می گن می خواست قدرت  علمای اسلام رو ضعیف کنه . امروز سال  روز مرگ کسی ا که برای اولین بار در این ملکت دانشگاه ساخت هرچند که الان می گن دانشگاه یا خروجی نداشت یا اگه داشت خروجیش خارج مملکت بود . امروز سال  روز مرگ کسی ا که برای اولین بار راه آهن ساخت هرچند که امروز می گن برای لشگر کشی انگلستان به شوروی ساخت .  امروز سال  روز مرگ کسی ا که  زنها رو سعی کرد با مردها برابر کنه هرچند که نه اونروز فهمیدنش و نه امروز . امروز سال روز مرگ کسی ا که تاریخ رو از قمری کرد شمسی هر چند که گفتن این کار موجب عدم هماهنگی با بقیه کشور های اسلامی شد . امروز سال روز مرگ پل ورسک ، سال روز مرگ تونل کندوان، سال روز مرگ دانشگاه تهران ، سال روز مرگ تاریخ خورشیدی ، و سال روز مرگ  کسی که شاید نوکر انگلستان بود ولی  در خدمت کشورش .  امروز سال روز مرگ کسی ا که هرچند گفتند سواد نداشت  ولی بهتر از خیلی از دکتر های امروز می فهمید . امروز سال  روز مرگ کسی ا که{…}

ادامه مطلب

به دروغ بزرگی نامش جنسیت

نویسنده:
۳ مرداد ۱۳۸۵
·

ول کنید مردانگی  به اخلاقه ، مردانگی به رفتاره . اصلا مردانگی یعنی چی ؟  ول کنید این مسخره بازی  مردونه ، زنونه رو . مُردم انقدر شنیدم یارو نامرده . مردم انقدر شنیدم صورتی رنگ دخترونست  .اصلا من بخوم صورتی بپوشم کی رو با ید ببینم  ، هان کی رو باید ببینم . بابا چرا همیشه می خواین واسه همه چیز جنسیت قائل شید از اخلاق گرفته تا لباس . جنسیت رو بزارید واسه توی تخت خواب . نه اصلا اونجا هم لازم نیست جنسیت رو بریزید تو اشغالیه ذهنتون  بقل اصلاحات و کمنیست و آزادی و جمهوری و رفع مشکل بیکاری . ول کنید همه ی این مزخرفات رو ، ول کنید

ادامه مطلب
۹

پستی در باب مردانگی

نویسنده:
۲ مرداد ۱۳۸۵
·

همیشه و در همه جا یک سری آدم نه یک سری مرد پیدا می شن که علاقه شدیدی دارن مردانگی خودشون رو به نمایش بگذارن و البته این کار رو به وسیله های مختفی از جمله سی بیل ، بوی عرق ، موی زیر بقل هیکل ماهیچه ای و یک سری مقیاس که برای جلوگیری از فیلتر شدن و همچنین نگه داشتن حرمت نوشته از آوردنش خود داری می کنیم نشون می دن . این افراد همیشه سعی می کنن بگن که زن و بچشون ازشون حرف شنوی دارن در حالی که معمولا ندارن . یکی دیگه از خصوصیات دیکه این افراد این که سعی می کنن مردانکی دیگران رو زیر سوال ببرند و به کار ها و علایق دیگران صفت زنانه و دخترانه بچسبونو . نکته جالب اینه که کسانی که به رفتار های فوق الذکر علاقه دارن معمولا بیشتر از سایر افراد به جنیسیت خودشون شک دارن . همه این پست رو به خاطر نکته آخرش نوشتم

ادامه مطلب
۷

تفتیش عقاید

نویسنده:
۳۱ تیر ۱۳۸۵
·
۳

مصاحبه

نویسنده:
۲۶ تیر ۱۳۸۵
·

الان که دارم این پست رو می نویسم احتمالا خواهرم نشسته تو سمپاد مصاحبه می کنه .
یادش بخیر ۵ سال چند ماه پیش که با اضطراب نشسته بودم رو ی صندلی و داشتم کاغذی را که فکر می کردم هیچ وقت نمی بینم نگاه می کردم . کاغذی که درونش پر از دروغ بود . دروغ درباره ی شهر هایی که هرگز ندیده بودم و فامیل هاییکه هرگز نداشتم . داشتم کاغذ را نگاه می کردم و فکر می کردم چه کار باید بکنم ، دلم می خواست پاکن در می اوردم و پاکش می کردم ولیکن پاکنی بر نداشته بودم .
بلاخره مردی مرا بخ داخل فرا خواند . یادم نیست دو نفری که در جلسه بودن نشستند ، پاشدند ، با من احوال برسی کردند و با اینکه نه . هیچیز از این چیزها یادم نمی یاد . اولین چیزی که به خاطر دارم کتاب مزخرفی بود که بعدا فهمیدم اسمش خنگ آبادی هاست من هم که نمی دانستم چه خبراست نشستم کتاب رو با پته پته خا ندم آن هم با صدای بلند . هرچی بیشتر می خاندم کمتر می فهمیدم که چه خبراست. بعد که از شر کتاب راحت شدم یکی از آن دو نفر به شهر هایی که رفت بودم نه که گفته بودم رفتم گیر داد . نمی دانم شانس بود یا سرنوشت بود یا چیز دیگه که ازم خواست در باب شیراز حرف بزنم شهری که لااقل سالی یک بار سر{…}

ادامه مطلب
۷

فاطمه فاطمه بود

نویسنده:
۲۵ تیر ۱۳۸۵
·

دکتر شریعتی کلی کتاب داره وکلی سخنرانی و از همه اونها من از یکیشون خوشم می یاد  و تو اون یکی از این چند خط  و به هر مناسبتی سعی می کنم از این چند خط استفاده کنم

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است
دیدم فاطمه نیست
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است
باز دیدم که فاطمه نیست
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست فاطمه، فاطمه است

ادامه مطلب